تبليغاتX
منتظر
همه چی جز عشق
دوستای گلم این وبلاگ برگشت به صاحبش

همونی که فکر می کنه همه گناه کارن اله خودش

اگه می خواین نظر بذارید واسه اون می ذارین نه من

مراقب حرفاتون باشید

آخه اون از کاه کووووووووووووووووه می سازه

راستی مهلا به مهرداد  و بقیه دوستان بگو که اینجا حرفی از تو نزنن که من اینجا نیستم

خدافص

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 15:1  توسط اگه لیاقتی باشه:آدم | 

به نام آنكه تنها همدم تنهايي هاست.

بايد گريست يا خنديد؟بايد شاد بود يا غمگين؟بايد اميد وار بود يا مايوس؟بايد باور كرد يا....؟

نميدونم.نميدونم.نميدونم.تو مي دوني؟شكل من بيشتر شبيه يه علامت سوال فضايي با ابعاد نجوميه تا يه آدم.آيا واقعا تو برادرم بودي؟وآيا براستي من هم اكنون خواهر تو هستم كه اينگونه خطاب شدم؟

برادر.عجب وازه ي گنگ و نامفهومي.براستي يعني چه؟تو مي داني؟چه شب هايي كه با تحليل اين كلمه سحر شدند اما فرجام كار باز هم معما بود و سوالي بزرگ.بس حيرتم از اينكه چرا مغزي كه گره از سايل سخت رياضي و فيزيك مي گشايد،چرا در جواب چنين سوال به ظاهر حقيري عاجز مانده؟كمكم كن تا دريابم.تا كه به آرامش برسم.

تو از برادر چه مي داني؟چه طور يافتي و از همه مهم تر چطور به توانايي درك چنين وازه اي رسيدي؟بي پرده و كاملا صريح بگويم :دوست داشتم با هر آنچه قوايي كه در اختيار داشتم و دارم،چنان سيلي محكمي روانه ي صورتت مي كردم كه كه در تاريخ ثبت كنند اما افسوس كه هر خشمي زاييده ي ترسي عظيم تر است.دوست داشتم اوون زبونه نرمت رو  با دستاي خودم در مي آوردم.دوست داشتم داد مي زدم چرا بدون خداحا فظي رفتي؟من بر خلاف تو ايتقدر جرات رو داشتم كه ...بگذريم.

مهم نيست كه تو كجايي.مهم نيست كه تو با كي هستي. مهم نيست كه تو كجا رفتي.مهم نيست كجا خواهي رفت.مهم نيست كه چه مي كني.اما برام خيلي مهمه كه شاد باشي و بدونم كه هوايي كه استشمام مي كنم با بازدم يكي مثه تو معطر شده.اين آرزو ي قلبي من بوده كه بتوني يكي رو براي خودت كني.يكي از اوون حوري هاي زميني.

اما از خودم.من از خودم گذشتم.احساسات من كه خيلي قشنگ پايمال شد فداي لبخند تو .من فكر نمي كنم اوون قدر خووب و پاك باشم كه بخوام دم از ...بزنم.خيلي خودم رو پست و خوار جلوه دادم نه؟شايد به ظاهر اينطوري باشه.اما من دارم خودم رو به سند حرف هاي مهدي سابق مي زنم.همو مهدي اي كه از دروغ نفرت عجيبي داشت.همون مهدي اي كه به فاطمه ي زهرا ارادت خاصي داشت.همون مهدي اي كه منو عاشق داريوشي كرد كه هميشه از بدگوو هاي اوون بودمو به هزار دليل و مدرك محكومش مي كردم.من اون مهدي سابق رو و همه ي پسرايي كه منشي همچون اون رو دارن به صد تا از پسراي خوشگل و خوش تيپ الهيه . اقدسيه . زعفرانيه ي تهران ترجيح ميدادم و مي دم.اون مهدي اي كه من مي شناختم به دروغ براي خودش مراسم ختم نمي كرفت.با احساسات مردمش به دروغ بازي نمي كرد.با ازراييل فرشته ي مقرب خدا مزاح نمي كرد.هيچ گاه خودشو لاقيد و بي بند نشوون نمي داد.از تربيت درست پدرش ياد مي كرد.از معرفت و مردونگي اي كه باباش بهش ياد داده .اون سرد و گرو روزگار رو چشيده بوود و مي دونس بي معرفتي و خيانت چه آتيشه فنا ناپذيري به جون آدم ميندازه.

حالا هم اوومد نظر داد.اسمش بود :اوني مه مرده.اما پس چرا گفت عوض شده؟مگه مثه سابق مرد نيس؟با غيرت نيس؟با تموم دروغايي كه تا به همين الان شنيدم،اين يكي رو ديگه باور نمي كنم.زاير خونه ي آقا امام حسين،آقاي مردونگي و معرفت باشي اما  ....

ايمان داشتم كه زنده اي .ايمان هم دارم يه روزي بر مي گرده و اوون موقع خيلي دير شده جرا كه قلب من به بجاي هرچيزه قشنگه ديگه اي سنگ مي تراشه م تقديم ديگران مي كنه.هر وقت خواستي بري زيارت امام هشتمت.هر وقت اوون تو رو بهزيارتش دعوت كرد،هموني كه راضي بود به رضاي دوست،مي توني راه وصال به زيارت معشوقه اي چون اوون رو زادگاه من قرار بدي.از دانشگاه صنعتي كه رد شدي يادي از ما هم كن و صلواتي نثار من تاريك الصلاه كن كه روبروي هموون جا مدرسه اي هست  كه تا 3 سال ديگه من خواه يا نا خواه مهمونشم.به خدات بگو اين دختر و به هدفش برسون.بهش بگو ظلمه كه از راهنمايي ه كه با آرزو هاي بزرگ اين مسيرو 7 سال طي كنه و تووو 18 سالگي تنها پيشرفتي كه داشته باشه اين بشه كه از اين ور خيابون بپره اوون وره خيابون.

درضمن اوون گلي كه تو گفتي و اون خانمي كه تو نثارم كردي لايقه يكي ديگس.من اگر گلي هم باشم كاكتوسي بودم و هستم كه خارر هايم آزار دهنده ي چشمان تو بود.

معلم خوبي بودي.خيلي چيزا ازت ياد گرفتم.يكيش اين بود كه ياد گرفتم كه اگه كسي منو دوس داش بي دليل تركش كنم.

سخن آخر :به اسمت فكر كن.روي ميم اسمت بجاي كسره،فتحه بذار.ببين هم نام با كي شدي؟لياقت چي رو پيدا كردي؟اون حسين كه تو رو چندين بار به كش فرا خوونده به خاطر اووني كه همه منتظرشيم همه ي ما رو عاشق خودش كرده.مهدوي فكر كن.مثه سابق.  و برخلاف تو كه نظر من درباره ي تو اصلا برات مهم نبده و نيس ،نظر  تو خيلي براي من مهمه.

مي خوام بدونم توي مغز تو از خودم چه جور ابليسي ساختم؟

                                                          دوستدار سلانتي و نشاط تو

Hate sima
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 9:41  توسط اگه لیاقتی باشه:آدم | 

به نام او.به ياد او وبراي او.

مامانو بابام بهم ياد دادن كه اول همه چيز كارامو وقف اون كنم.نميدونم تا الان چقدر موفق بودم.كه به احتمال قريب به يقين تنها كاري كه نكردم همانا وقف نام و بادم براي نام و ياد اوون بوده.

اين مناجات مال من نيس ايشالله دفعه ي بعد خودم واسه خدام يه مناجات خوشگل مي نويسم.حوصله ي نوشتن نداشتم ،حمد وستايشم رو در آغاز كار از يه جاي ديگه رونويسي كردم.(عجب كاره بدي.ديگه تكرار نميشه)

حمد و ستايش مخصوص خدايي است كه خالق جهان است. او تنها صمد در اين پهنه گيتي است بي نياز بي نياز آرام . صبور، مطلق . محبوب و معشوق است. بي پرده از او مي گويم و از او مي خواهم و به شكرانه اعطاي نعمتي چون خودش به ستايش او مي پردازم . اما من سرشار از نياز ، نياز به عشق ، محبت، كرم ،جود ،احسان ،بخشش . نياز به او كه اگر يك لحظه در وجودش ترديد كنم همه چيز مي لغزد و از بين ميرود . به همه عالم مي نگرم در ميان ستارگان در ميان كوهها ، جنگلها ، درياها ، گلها ، و ..... او همه جا هست اما من كجاي اين جهان جا دارم ؟ من سرشار از نياز به كدامين مامن پناه مي برم ؟ كدامين آغوش پذيرايم است ؟ و كدامين صدا به نجواهاي شبانه ام پاسخ مي دهد؟ تو تو تو و فقط صداي تو را مي شنوم كه من را مي خواني و اميد به ادامه اين راه را در من زنده مي كني ! با من باش ! با من و دوستانم وهمه آنهايي كه به نداي درونشان گوش مي دهند و تو را صدا ميكنند..... خدای من !
اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوره خاطره خویش بر ساحل دریای یاد تو گذر نمی کردم چرا که می دانم ظرف وجود من شایسته من است ، نه بایسته تو .
وکاسه دل من به اندازه ظرفیت خویش از بحر تو آب ذکر بر می دارد، ونه به وسعت بی کرانگی تو .
وکجا پای ناتوان مرا قدرت نیل به شناختگاه مقام مقدس توست ؟ پروردگارا
دست هایم را بگیر و مرا برای تماشای ستارگان محبتت به عرش ببر
می خواهم آنها را بشمارم
دست هایم را بگیر و درخشش قلب پاک لاله در آبی دریای ایثار را نشانم ده
می خواهم پاکی قلبش را احساس کنم
و در آخر دست هایم را بگیر و خانه قلبم را به من نشان ده
چون می خواهم بر سر درش نام تنها معشوقم را حک کنم و بزرگ بنویسم
به نام آفریننده من وتو

 

اين صفحه نه مال من بود و نه بخاطر من.اين اواخر كه منم به عنوان يه بازديد كننده مي رفتم توش .بوي مرگ ميداد.پر نوشته هاي وصيت با ر بود و قالب وبلاگ هم از آقاي خاتمي بود.چقدر آقاي خاتمي رو دوووس داش .چقدر هم از اين دولت بد مي گفت.منم شده بودم يه مدافع از آقاي محترمي مثه احمدي نزاد و كابينش.بگذريم.نمي خوام سياسي تلقي بشم.ولي مردم ما هميشه در طول تاريخ ثابت كردن كه سپاسگزار و حق شناين.اميدوارم جوونا خام جوونيشون نشن و به هر كي كه واقعا حقشه كه لايقه نمايندگي ما در كشور هاي مختلف بشه با چشما ي باز راي بدن.اميد قلبي منه.

اما يه چيز ديگه بگم تو گلوم گير كرده :دولت به عنوان پدر يك مملكت عهده داره همه ي مسايل داخلي و خارجي فرزندانش كه همانا ملت هستند ،عمل مي كنه.ما ملت هممو از يه ظرفيت برخوردار نيستيم.عده اي از فرزندان كه بزرگترن ،از تحصيلات بيشتري برخوردارن يا هر پهن مثبت ديگه اي كه اكتسابي هست و عده اي ديگر هم خوب به عنوان يه امر عادي از جنبه و ظرفيت پايين تري برخوردارن.براي درك بيشتر بايد اين مثال بچه ي 4 ساله اي رو زد كه اگه باباي خوونواده براش پفك رو نخره ،فكر مي كنه بابايي دوسش نداره يا به فكرش نيس.اما واقعيت غير از اينه.بابا سلامتي بچش رو مي خواد.اين مثال در حد بزرگترش درباره ي دولت و ملت صدق مي كنه.آهاي جوونايي كه حق راي داريد:شما در باره ي رايي كه مي ديد ملزم به تحقيق هستيد چرا كه به طور ناخود آگاه داريد آينده ي فرزندان و آيندگان اين مملكت رو رقم مي زنيد.

نذاريد كشوري كه از باستان از دوران هخامنشيان گرفته تا به همين انقلاب كبير ما كه چه افراد براستي مردي به معناي واقعي فدا كردن خودشونو،لذت هاشوندر برابر مملكت به راحتي از دست بره.خوب بريم سر صحبت هاي خودمون

 

 

اين چند خط پايين صحبت هاي من به كسيه كه حصرت فقط يه بار ديگه طنين انداز شدن صداي اوون تو گووشم رو برام گذاشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام...

بي مقدمه :نمي دونم.خيلي وقته كه هيچي نميدونم.شايد بشه بروز چنين اتفاقي رو اسمشو گذاشت قسمت ،حكمت از اين كلمه هاي قشنگ كه راه هر چي انتقاد از دنيا ي كثيف و آدم هاي كثيف ترش رو مي بنده.آره شايد اوني كه توو آسموناس خواسته كه با نامردي تو عوض بشه راه من از تو.كلام من از تو.صداي تو از من و صداي من از تو.شايدم واقعا تقصير كار مخلوق خدا بوده.براي سرگرمي.براي انتقام از روزگار .يا نميدونم هر دليل بي پايه و اساسي كه بين خيلي از ما ها بخاطر كار هاي احمقانمون پيش مي كشيم.اگه اينطور باشه،بايد محكوم بشي.محكوم به،محكوم به...نميدونم.آخه حاكم من نيستم.حاكم واقعي همونيه كه تو آسموناس.توو اين رووزا خيلي ها خودشون رو تووو جايگاه قضاوت قرار مي دن.خيلي ها قضاوت مي كنن. خودشون رو عالم دهر مي دوونن.متهم شناسايي مي كنن.حكم صادر مي كنن و اعدام مي كنن.روح آدماي پاك رو ازشون مي گيرن.اما نه. من نمي خوام به عضويت چنين گروه پست تر از پستي دربيام كه تعصبات وبعضي از آداب و روسووومي كه به اصطلاح غلط اسمشو گذاشتن دفاع از دين و شريعت يااااا غيرت ايران زمين ،مي ذارن.نه.گفتم كه دادگر واقعيي كسه ديگس. نه تنها من،بلكه هيچ بشر ديگه اي حق قضاوت نداره وقتي كه توانايي ديدن حقيقت رو نداره.وقتي كه گوششاش رو جرم كثيفي برداشته و صداي حق رو نمي شنوه.

منو ببخش به خاطر اين مدتي كه با تو بودم.بخاطر لحظاتي كه مي تونست برات خيلي راحت بگذره اما من سختش كردم.به خاطره بي تجربه بوودنم توي رفاقت هاي مكارانه..به خاطره همه ي احترامي كه برات قايل بودم .و نخواستم شاهد يه بي معرفتي ديگه از جانب جنسه مخالفت باشي.منو ببخش اگه خواستم انسانيت رو برات كامل كنم.

اما تو چي ؟آيا من تو رو مي بخشم؟يه زماني تمام مشغليت فكريم اين بود كه چرا رياضيم رو شدم 19.چرا اوون خانوومه بهم بد نگاه كرد؟ يه زماني اشكاي من واسه اين ريخته مي شد كه چرا مامانم واسم آبنبات چوبي نخريد؟يا بابا منو زووور مي كنه كه بايد صبح به صبح بايد يه ليوان شيرم رو بخورم.اما توو اوومدي.اين دفعه و اينبار مشغليتم عوض شد.مشغليتم  شد در اومدن يه نفس راحت از شش هاي تو.اشكاي من هديه ي درگاه اون آسموني شد واسه ي زيستن تو.

خيلي دوست داشتم نفرينت كنم.نفرين به ...اونم نميدونم.نفرين به چيت كنم؟اما نه.نفرين كار آدماي حقيره.كار زبوونه آدماييه كه از قدرته لاينتهاي الهي نا اميدن.نه من حقيرم و نه نا اميد.تازه من سرچشمه ي اميد رو پيدا كردم.خيلي وقته كه واسه ي نماينده ي اون آسموني (ازراييل)دعوت نا مه فرستادم.اما مثه اين كه اون هنوز ما رو قابل نمي دونه.باشه اشكالي نداره.من حق زيستنو لذت بردن رو دارم.مي بخشمت.سخت بود اما ممكن.

مي سپرمت به اووني كه منو خيلي ها بهش سپردن.هموون آسموونيه.از آرزوهاي منه شاد زيستن تو.هر جا باشي.بي من يا بامن.اين مهم نيس.مهم اينه كه زنده باشي و شاد.و پر از اميد زندگي.

برام دعا كن تا به آرزو هام برسم.

يادته مي گفتم love sime ايندفعه

دوستدار سلامتي اي كه هميشه ازش گريزون بودي

Hate sima

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 11:22  توسط اگه لیاقتی باشه:آدم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ بي هدف و كاملا اتفاقي با نام من و بدون اينكه من توي انتخاب اسمش دخالتي داشته باشم باز شد.اين وبلاك با عشق اون نه اما به ياد اون شروع شد و معلوم نيس به ياد كي يا چي تموم شه. دوس ندارم عشقي از توي حرفام پيدا شه.هر چي مي خووونيد سعي مي كنم با عقل و منطق پيش بره. و بيش تر از دل نوشته هام مطالب علمي رو آپ كنم.تا به دردت بخوره.خيلي وقته كه خوشحالي من با شاديه يكي مثه تو رقم مي خوره.اميد وارم بتونم خوشحالت كنم.
اما درباره ي خودم.اينو واگذار مي كنم به كسايي كه منو مي شناسن .هر گونه انتقاد و تعريف به جايي بي شك تووي نظر ها پذيرفته مي شه.تعريف رو كه بايد ديگران كنند اما انتقادي كه از خوئم هميشه مي كنم اينه كه اعتماد به نفس بالايي دارم گاهي اوقات همين اعتماد به نفس كار منو بدجور مختل مي كنه.گاهي اوقات.البته گاهي اوقات بي ادب مي شم.آدم حراف و چتر باكسي هم هستم.يه سري از افرادي كه من اسمشوون رو مي ذارم لا قيد و دم دمي مزاج هم مي گن مغروورم اما به هر كسي كه دوس داريد قسم كه من ممكنه هر صفت بدي داشته باشك امماااااا اصن مغروور نيستم.


نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
پیوندها
mahla joooooooooooooooon
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM